تبليغاتX
بچه های کویر

بچه های کویر

گل لاله گل عاشق گل نازک تر از پونه

گل شببو گل نازم گل خوشبوی این خونه

کجا نامهربون بودم

چرا بار سفر بستی

بریدی از منو عشقم

بدون حسن بی بونه


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 22:3 توسط | |

بعضی وقتا خانواده ادم یه چیزایی میگن که از دید ما خیلی منفی نگر و بی احساس تلقی میشن اما بعد یه مدت میبینیم که دونه دونه حرفاشون درست از کار در میاد

خیلی برام جالبه که دونه دونه حرفاشون داره واسم روشن میشه و به عینه میبینم که تحقق پیدا میکنن

خوشحالم که خانواده به این خوبی دارم

دلم واسشون خیلی تنگ شده

فردا شب میرم پیششون بعد 4  هفته

فقط یه توصیه کوچولو از من به شما دوستای عزیزم

قدر خانوادهاتونو بدونید و اصلا به ادمای اطرافتون اونجوری که خودشون میگن نگاه نکند مخصوصا دوستاتون

شب همگی خوش

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 21:34 توسط | |

گاهی ادما قدر چیزایی رو که دارن اصلا نمی دونن . نه که بهشون اهمیت ندن نه اما ناخواسته اون چیزا واسشون عادی میشه

و هر چیزیم که عادی بشه ارزششو از دست میده


سعی کنیم تو زندگی یه خورده بیشتر چشمامونو باز کنیم تا خدایی نکرده یه روزی حسرت نخوریم



نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 18:2 توسط | |

نگو گناه کردم عاشق شدم

اگه گناهم باشه جرمش این نیست

که دستاتو یکی دیگه بگیره

نه جرم من اینقده سنگین نیست

 

فدات بشم نگاتو از من نگیر

نه به خدا قسمت من این نیست

هیشکی قد من تو رو دوس نداره

برای خوشبختیت غمگین نیست

هنوز داره تو گوش من میپیچه

لحن دوست دارم گفتنت گلم

هنوز فقط تو تنها ارزومی

هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم

 

با اینکه میدونم تو قلب سنگت

دیگه برای من جایی نداره

دلم نمیاد تو رو نفرین کنم

الهی که خدا سرت نیاره

هنوز داره تو گوش من می پیچه

لحن دوست دارم گفتنت گلم

هنوز تو تنها ارزومی

هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 1:13 توسط | |

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت هاي جنگی چیزي را براي خود برنمی داري و
همه را به سربازانت میبخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت هاي جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددي را
با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش براي امري به مقداري پول و طلا
نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند براي کورش فرستادند. وقتی که مالهاي گرد آوري شده را حساب کردند،
از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه
باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهرهاند مثل این میماند که تو
نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 17:54 توسط | |

گاهي ادم يه چيزايي ميبينه که از خودش متنفر ميشه واقعا واسه خودم متاسفم
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 14:6 توسط | |

نمی دونم زندگی همه انقد فراز و نشیب داره یا فقط مال منه که اینجوریه

یه وقتایی زیادی عصبی میشم که بیشترش بخاطر فشاراییه که رومه


دلم واسه خانوادم تنگ شده خیلیم تنگ شده اما سر یه ماجراهایی و یه لجبازیایی فعلا نمی تونم برم خونه


الان دو روزه که تو خوابگاه کاملا بیکارم نمی دونم چیکار کنم واقعا دیگه خستم کرده این الافی ها


کل زندگیم تو سه تا چیز خلاصه شده

خواب

خیابون گردی

و دوباره خواب

کاش یه راه فرار یا راه تغییری پیدا میشد

شب خوش


نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 18:53 توسط | |

بعضی از ما ادما یه وقتایی کارایی میکنیم که باعث میشیم دیگه چیزی به اسم تحمل جوابگو نباشه

 

تو این مواقع معمولا دوتا چیز همیشه تو زندگی من جواب داده

اول صبر

دوم تلاش

 

همیشه تو زندگیم مخالفای زیادی داشتم خیلی هم مورد هجمه دیگران قرار گرفتم چون هیچ وقت از حقم نگذشتمو نذاشتم خیلیا به راحتی حقمو بخورن

اره من ادم لج باز و یه دنده ایم اگه خوشحالتون میکنه اینو بگید اما خوشحالم که با همین رفتارام نمیزارم کسی حقمو بخوره

من ادم مغروریم اره بازم اگه خیلیا رو خوشحال میکنه اینم بگید اما غرور من فقط واسه بعضیاس واسه اونایی که فکر میکنن خبریه و خیلی خودشونو ...

همیشه دشمن زیاد داشتم اما هیچ وقت دل شادشون نکردم و نمیکنم چون به وجودی اعتقاد دارم که با تمام وجود همیشه پشتیبانم بوده و بهم قدرت  هایی به اسم صبر و تلاش داده تا بتونم بر همه چی پیروز بشم و تا امروز  تونستم هر چیو خواستم بدست بیارم هر چیو  و از این به بعدم به راهم ادامه میدم . می خواین بخندید یا مسخرم کنید اما من حقمو از این دنیا میگیرم یا به خواست خودش یا به زور به هر حال من حقمو میگیرم

سرتونو درد اوردم ببخشید

شب خوش

 

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 20:52 توسط | |

چرابعضی وقتها همه چیز انقد بد به هم گره می خوره ؟؟؟؟

چرا ما ادما مثل هم نیستیم ؟

چرا زندگیمون مثل هم نیست ؟؟؟

چرا من از 7 سالگی واسه گذروندن زندگیم کار کنم اما بعضیا ...

چرا حالا که یکم اوضاع من از قبل بهتر شده اطرافیام دارن بیشتر از قبل اذیتم می کنن؟؟

چرا ما نمیزاریم دیگران نفس بکشن ؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا ما فکر می کنیم یه جوون 21 ساله تحمل این همه فشارو داره؟؟

چرا هیچ وقت سعی نمی کنیم دیگران رو درک کنیم ؟؟؟؟

چرا .............................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 9:44 توسط | |

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 22:38 توسط | |

سلام


من اومدم . خوش اومدم!!!!!!؟؟؟؟؟ ( کی میره این همه راه رو )

راستش نمی دونم چی بنویسم اما فعلا یه شرح حال مختصر از خودم:


شدیدا سرما خوردم کلاس ها رو هم پیچوندم و بعد 20 روز اومدم خونه

چه خبره خونه؟؟؟؟ ( همه اینو می پرسید دیگه )9

هیچ خبری نیست به قول علی ضیا اومدم یکم پول در بیارم که اومدم و دیدیم هیچ خبری نیست

دست از پا دراز تر اینجا معتل موندم

پرنده هام چه طورن؟؟؟؟؟

اونام خوبن سلام میرسونن


ماهیامم خوبن ( بسه دیگه احوال پرسی ای بابا )

کی میام کرمون ؟؟؟

به این زودیا که نمیام ( همه خوشحال شدن از این حرفم تو کرمون)

در ضمن مرسی از دوستایی که تو این چند وقت که نبودم به وبم سر زدن و نظر دادن

دلگرمیه من شمایید

فعلا .

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:9 توسط | |

توجه                توجه


توجه                               توجه


به زودی در این مکان مطلب جدیدی درج می شود

با تشکر

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 4:39 توسط | |

از اونجایی که من دیوونتم

از اونجایی که من بازیچتم

 

تصمیم گرفتم <>که تو رو تنها بزارم

که تو رو با خاطراتت  ><برمو جاتون بزارم

از یاد تو رفتم تقصیر خودم بود

تقصیر دل من که یاد عاشقی بود

 

من که دیوونه ی دیونتم و چشمای من به یاد تو

به یاد لحظه هایی که  میروم از خاطر تو

به یاد من باش عزیزم عیبی نداره که دوری

عوضش همیشه یاد هم میمونیم

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 23:14 توسط | |

یه روز برام نوشتی

حرفای عاشقونه

نوشتی با تو بودن

همیشه ارزومه

برای من نوشتی

عاشقتم عزیزم

هر چی عشق تو دنیاست

به پای تو میریزم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 22:18 توسط | |

سلام

چند وقتیه که دوستام مرتب بهم سر میزنن اما من تو وب نیستم

مرسی که انقد پیگیر مطالبم هستید

اما یه صحبت کوچولو

اینترنت یه دنیای مجازیه یه دنیای بزرگ که خیلی چیزا توش پیدا میشه

که یکیش همین وبلاگ هاست

محل خاطره نویسیو ابراز وعلایق شخصی

ادما خودشون در معرض دید اطرافیانشون قرار میدن تا نظرات اونا رو هم در مورد خودشون عقایدشون و دنیاشون بدونن

پس

هیچکس هیچ برداشتی از نظر دادن ادما تو یه وبلاگ نمیکنه

این فقط یه سرگرمیه واسه اونا یا اطلاعات عمومی و یه دلخوشی واسه صاحب وبلاگک

همتونو دوست دارم

فقط به عشق شما می نویسم

منتظر نظراتتون هستم

مرسی تا فردا

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 1:13 توسط | |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ
 فال حافظ - قالب وبلاگ